دیگه داشتم می رسیدم
چند متری به سر کوچه محل کارم مانده بود...
یه گوشه کز کرده بود ، عقب تر جای خالیش رو حس کردم.
آره خودش بود! جلو رفتم و یه دویست تومانی از جیبم بیرون کشیدم و
گفتم : سلام پیرمرد... گفت: بسم الله الرحمن الرحیم
و دستاش رو بالا گرفت و دو تا فال از دسته فالهاش با انگشت هل داد جلو!
گوشه یکی از اونها رو گرفتم و کشیدم ، دیدم نه ! دوتاش رو باید بردارم.
حیرت کرده بودم . با خودم گفتم این بابا امروز یه جوریه ! شاید یه مشکلی داره !
خلاصه دو تاش رو گرفتم ، یکی آبی ، یکی سبز.
دویست تومانی رو گذاشتم کف دستش و دور شدم.
پاکت آبی رو باز کردم : خدایا به امید تو ... خواندمش :
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارت گه رندان جهان خواهد بود...
زیاد دور نشده بودم دست تو جیبم کردم یه هزار تومانی تو دستم مچاله کردم
و مردد به سمت پیرمرد برگشتم. جلوش نشستم و ... یه خورده با هم حرف زدیم ...
همون لبخند سبز همیشگی جوابم بود !
هزار تومانی رو گذاشتم تو جیبش ... مچ دستم رو گرفت ... زورش نرسید !
نگاهش کردم ، سری تکان داد و باز هم یه لبخند سبز صورتش رو سبزتر کرد...
راستی من یه پاکت باز نشده سبز هم دارم
شاید هم فردا بازش کردم...!
خدا گفت زمین سردش است.
چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت : من.
خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.
سینه اش آتش گرفت.
خدا لبخند زد ... لیلی هم.
خدا گفت : شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.
... مجنون سر رسید.
مجنون هیزم آتش لیلی شد.
آتش زبانه کشید. آتش ماند.
زمین خدا گرم شد.
« از کتاب : لیلی نام تمام... نوشته عرفان نظرآهاری»
زاد روز حکیم ابولقاسم فردوسی رهبر استادان سخنوری و پیشاهنگ شاعران با فضیلت و بر جسته و خالق اثر جاودانه ی « شاهنامه » بر شما مبارک باشد .
... بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار ...
انسانهایی زنده هستند که یکدم از مبارزه دست بر نمی دارند «ویکتور هوگو»

آموخته ام ...که زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم. «اندی رونی»

اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آورند بهتر از آن است که سخن گویی و خاموشت کنند.«سقراط»

چون فرصت بدستت افتاد آن را غنیمت شمار که اگر از دست رفت دیگر آن را بدست نیاوری « علی (ع)»

عظمت باید در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگرِی. <آندره ژید>

بزرگترین فن زندگی استفاده از فرصت های بی نظیری است که بر ما می گذرد.«ساموئل جانسون»
اگر که دقت کنید متوجه می شید هر چیزی که چشم نوازه ، هرچیز که شامه نوازه ،
هر چیزی که محرک دیده ،یا هر چیزی که بیش از دیگرون حواس ما رو به خودش
جلب میکنه ، بدون حکمت نیست.
امروز وقتی که از سر کار بر میگشتم یه بارون زیبا و تند شروع به باریدن کرد.
من عاشق بارونم!! یه درخت پرتقال ، پشت یه وانت ، تو یه گلدان بزرگ ، پشت چراغ قرمز نمی دونم از کجا و چطوری اون رو آورده بودند. باور نمی کنید؟ نه؟
چقدر زیبا بود!! آیا تا حالا به قشنگی و تناسب رنگ یه در خت پرتقال توجه کردین؟
رنگ نارنجی خالص توی اون برگهای سبز خوشرنگ جا گرفته
مگه میشد از اون منظره دل بکنی! . پیش خودم آرزو کردم ای کاش
این چراغ قرمز تا آخر دنیا سبز نمی شد...!
ولی وانت راه افتاد ودرخت پرتقال و دلم رو با خودش برد.
صورتم رو رو به بارون کردم و گفتم:
طبیعت به امر خداوند است و بی حکمت قدم بر نمی دارد.


راستی یه جمله برای معلمت نمی نویسی؟
توی تابستون
پسرک!
بازیهای تابستانی اش را
فوت می کرد توی بادکنک
- قرمز
پسرک!
آرزوهای خواهر و برادر کوچکش را
فوت می کرد توی بادکنک
- صورتی
پسرک!
سرفه های پدرش را
فوت می کرد توی بادکنک
- سیاه
پسرک!
بیست های کار نامه اش را
فوت می کرد توی بادکنک
- سبز
پسرک *پسرک* پسرک
آبی.....نارنجی .....زرد...
پسرک...!
سلام!!
سلام بر اردیبهشت!
ماه میلاد احساس
رستاخیز عشق و بارقه ی امید
سلام بر شما و تمام اردیبهشتی های نازنین
ماه میلاد من...!
" تولدتون مبارک"
پنجم اردیبهشت تولد من هم مبارک ...