اِاِاِاِ...! بابا رو رو برم
جلوي يه دختر خانم ديگه رو گرفت و با زبان چرب و نرم شروع كرد به دروغگويي و گول زدن اون بيچاره !
شما مي پرسيد: چرا بيچاره ؟ الان ميگم ، واسه اين كه من به اشارت ابرو به ايشان فهماندم كه اين آقا پسر دزد و كلك، دروغگويي بيش نيست ! ...اما چكار مي توانستم بكنم، افاقه نكرد.
الكي با موبايلم ور رفتم و يه ذره جلو تر رفتم .
گوش شيطون كر! پسره مي گفت: از شهرستان اومدم خونه فاميل. حالا كه ميخوام برگردم ، تو مترو (اي بابا باز هم كه گير دادي به مترو !) كيفم رو زدن و هيچي پول ندارم تا برم ترمينال و برگردم شهرمون!
دختر خانمه هم گفت : من هم زياد پول همرام نيست ! آخ خيييييي!!! من هم همش دو هزار تومان دارم!!!
خلاصه پافشاري پسره نتيجه داد و بعله دوهزار توماني دختره... پَر!
اين دختر خانم هم تلكه شد ( تلكه شدن يعني داستان بالا...)
صداي دندان قروچه من تا اون ور اونجا ميرفت ! آخ چقدر حرص خوردم...
مي دونيد از چي مي سوزم. از اين كه به اين آقا پسر جغله ، خوش پوش وخوش تيپ ، با اون موهاي هچلهفتش اطمينان كرد به ابروي من كه جز در جهت خير بالا و پايين نمي كند توجه اي نكرد...!
آقا پسره! خوب حقش رو كف دستش گذاشتي !
گول زدن آدمهاي ساده لوح اونقدر هم سخت نيست...! يه مهارت هايي مي خواد كه من يه چيز هاييش رو تو اون چند دقيقه ديدم...
شما مي پرسيد: كدوم مهارت ها؟
باشه ميگم گرچه بد آموزي داره! ( پس افراد زير 15 سال نخونن! لطفا)
روي انعطاف پذيري گردن (الهي بشكند) كار شده بود. تا جايي كه در ناحيه فوقاني نزديك بنا گوش فوق العاده بود. به سمت چپ بيشتر كار ميكرد و كج مي شد.ماليدن دست ها به هم بسيار مهم است و هماهنگي اونها با صداي خواهنده بخش مهمي از كار را در بر مي گيرد.
از صدا كه چه بگم ، به نرمي پرنيان و شكنندگي گلهاي بنفشه كه به آرامي از حنجره بيرون مي آمد ، طوري كه شنونده براي درك اين آهنگ هفت رنگ بايد مقداري به سمت صدا دهنده خم می شد!
القصه ... من اسم اين آقا پسر رو نپرسيدم ولي ميتونم به اين اسم صداش كنيم :
«صداخفه دركن دست بهم ماليدني گردن كج گول زنكي»
سلام!!!
... و این منم
باران ![]()
![]()
![]()

... خیلی پدر و مادرم انتظار کشیدند... من هم روز پنجشنبه صبح روز تولد حضرت زهراء (س) غافلگیرشون کردم ...خدای مهربون من رو به بابا و مامانم هدیه داد... خدارو شکر که همه از اومدنم خوشحالند... من هم موقع اومدن گریه کردم... بابام هم گریه کرد... مامانم اسمم رو ریحانه گذاشت ... آخه لقب حضرت زهراء(س)ست...حالا من هم دو اسمی شدم ... ریحانه و باران... از بابام شنیدم که زهراء(س) آبروی آب است... و باران مادر آب...