تبليغاتX
دالاهو
تا خوشه ی پروین راهی نیست...

 

چند وقتیه دیگه نمی بینمش! انگار اونجا یه چیزی کم داره...

شاید شما هم دیده باشیدش

جلوتر از چهار راه بعد از اون عتیقه فروشیه... رو یه زانوش می نشست رو زمین

نی می زد... فقط هم آهنگ شیرین شیرین ..روبلد بود

هر کی برای اولین بار او را می دید تو دلش می گفت بابا این یارو چقدر کارش درسته!

چشماش رو بسته و رفته توحس...

اما حقیقت این که بنده خدا نابینا بود.

صدای جرینگ جرینگ سکه رو که می شنید همان طور که ساز می زد

با دست دیگش دنبال سکه ها رو زمین می گشت.

این صحنه رو من تاثیر گذاشت... یاد اونهایی افتادم که یه جورایی درونی نیستن!

موقع ساز زدن یا یه کار هنری چشماشون بازه...

می دونید که چی میگم!  بهتون بر نخوره!  تازه گی ها خیلی ها اینطوری شدن

شاید خود من هم...

یا اگه بستست! گوشاشون رو تیز کردن که صدای جرینگ جرینگ سکه هارو به موقع بشنوند.

امیدوارم اون بنده خدا که نی میزد من رو ببخشه...

    خاک نشینان عشق بی مدد جبرئیل          هر نفسی می کنند سیر سماوات را

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:22  توسط امیر مصطفی ( ژیوار )  | 

  

يا علي گفتم...

و درب حياط رو باز كردم و سرا بالايي كوچه رو به سختي ( به دليل بخور و بخواب تعطيلات يه چند مثقال گوشت اضافه وزن درد سر ساز شده) شروع به پيمودن كردم.

اين ديگه چيه ته جيب كتم؟!!

إإإإ ! يه نخود سوخته آجيل يكي ازعيد ديدني ها ! (فكر بد نكنين من عادت ندارم آجيل عيد ديدني رو يواشكي بريزم ته جيبم!)

خلاصه با شوق خاصي اون رو كف دستم ورنداز كردم و انداختمش بالا

هنوز زير دندونم گيرش ننداخته بودم كه:

خودم رو يك بار ديگه به بهار زيباي"خاكه چه رمو" ( به زبان محلي يعني خاك سفيد. سرزميني فرو افتاده از جلگه هاي بهشت در شمال شهر دالاهو)

پيوند زدم اون همه زيبايي ، لاله هاي تازه از خاك برآمده ودرختان بلوط اصيل سرسبز وبادهاي موافق عطراگين و بوته هاي صبور زيبا گلها و سبزه هاي كوهي كه خاك نرم و پاكيزه را به سمت آسمان آبي هول ميدادند...(این همه واو رو مجبور بودم استفاده کنم آخه جای ویرگول رو یادم رفته کجاست)

 ديگه از چي تعريف كنم ؟! از اون جاده زيبا كه هربار در مسيرسبزش قرار مي گيرم  حس ميكنم به ديدار بلند مرتبه اي ميرم !!

حيف و صد حيف كه ماندن در كنار اون همه زيبايي ونيامدن

" دل شير ميخواد كه من با صبحانه ميل نكرده بودم" احمد عزيزي"

خلاصه ! روزمرگي از امروز شروع شد!

بنده پساپس عيد نوروز و فرارسيدن بهار طبيعت رو به همه دوستان تبريك ميگم!

با عرض شرمندگی از تاخیر بوجود آمده.

 

       

                                 هدیه ای برای شما از جاده ی بهشت عکاسی شده در تاریخ ۵/۱/۸۷

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 22:38  توسط امیر مصطفی ( ژیوار )  |