بالاترين نشان فرهنگي دولت فرانسه بر سينهشهرام ناظری جاي گرفت. نشان شواليه را دولت فرانسه بهخاطر يك عمر فعاليت هنرمندانهي اين آوازخوان سنتي ايراني به وي اعطا کرد. ناظري بههمراه داريوش طلايي - نوازهي تار - و نويد خاورزميني - نوازنده سازهاي كوبهيي و پركاشن - صبح روز شنبه 29 سپتامبر تكاجراي بداههشان با حس و حال همان لحظه در آن مكان را در تئاتر شهر پاريس اجرا کردند. ناظري كه به او لقب پاواروتي ايران را دادهاند، عنوان كرد كه به وي اطلاع دادهاند كه شامگاه روز شنبه با حضور مشاور اول رييسجمهور فرانسه و رسانههاي مختلف، نشان يادشده به او اعطا خواهد شد. اعطای نشان شواليه از سوي دولت فرانسه يك سال پيش بهتصويب رسيد و بهخاطر نقش سالياني كه شهرام ناظري در فستيوالهاي خارجي براي آشنا كردن طيف اروپايي با موسيقي شرق و نيز ايجاد تحول در اين رشته بهوجود آورده به او داده ميشود. او كه طي دو سال گذشته بهدعوت انستيتو موسيقي - نيويورك و آسيا سوسايتي - نيويورك، سالن اسكار - كداك تياتر -، سالن فيلارمونيك، ديزني هال كنسرت، فستيوالهاي رم، فلورانس، ونيز، مادريد، بارسلون، ژاپن، برزيل، مراكش، وزارت فرهنگ و هنر تركيه و ... برنامههايي را اجرا كرده و قرار است 15 اكتبر - اول آبانماه سال جاري - براي بزرگداشتي دیگر از مولانا در فستیوال باربیکن انگلستان بخواند. در فستيوال باربيكين، محسن نفر - نوازندهي تار، سينا جهانآبادي - كمانچه و آلتو كمانچه -، حسين رضايينيا - دف -، سهيل اميني - بربط - و نويد افقح - تنبك - مينوازد ."دانهكمن" منتقد موسيقي - كه ميگويند فرد بداخلاقي است و براي نشريهي لسانجلس تايمز كار ميكند، شهرام ناظري را وراي پاواروتي خواند كه كارش تعريف علمي دارد و در چارچوب علم موسيقي ميگنجد و فضاي جادويي بهوجود ميآورد. بمهاي تاثيرگذاري دارد كه گويي ناگهان دريايي از صدا را بر سر شنونده ميريزد.


زاد روز حکیم ابولقاسم فردوسی رهبر استادان سخنوری و پیشاهنگ شاعران با فضیلت و بر جسته و خالق اثر جاودانه ی « شاهنامه » بر شما مبارک باشد .
... بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار ...

راستی یه جمله برای معلمت نمی نویسی؟
"رخشنده اعتصامی" متخلص به پروین در روز ۲۵اسفند ۱۲۸۵ ه.ش در تبریز بدنیا اومد.
پروین بین تمام شاعره هایی تو تاریخ ادبیات می شناسیم به خاطر حشمت کلام و بزرگی منش
و تقوای گفتار و انسانیت عمیق به شهادت دیوان شعرش منحصر به فرد است.
پروین آخرین سلاله ی شاعره هایی ست که هم از جهت نگرش و هم از جهت زبان و بیان
و محتوا به سبک کهن شعر می سروده .هر چند که شعر ایران اعتبار خودش رو بیشتر مدیون
مردان است اما چنین نیست که از جانب زنان سترون مونده باشه.پروین در زندگی
شور بختی ها و سختی های زیادی کشید ازدواج ناموفق و فوت پدر و بی مهری ها و
تهمت هایی که به او وارد کردند حتی پس از مرگ هم دست از دامن او بر نداشتند.
همین باعث شده اشعار اجتماعی وی سبک خاصی داشته باشه.
بودند مردانی که حسرت زبان ادبی پروین را می خوردند.
پروین سرانجام در ۱۵ فروردین ۱۳۲۰بر اثر بیماری حصبه در آغوش مادرش اختر خانم
جان به جان آفرین تسلیم کرد.
تخصص پروین سرودن قصیده بود همه ما قصیده ی زیبای او را در کتابهای درسی خود فراموش نمی کنیم با مطلع :
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر کوی و بام خاست
اما پروین قطعه هم می سروده که در تعداد اندک قطعاتی که سروده توانایی خودش را به رخ همگان کشیده که بنده همیشه یکی از زیباترین آنها رو که بسیار عاشقانه و لطیف هست رو با خودم زمزمه می کنم که برای شما هم می نویسم :
از بازی خویش یاد داری
بر بام ، شبی که بود مهتاب
گشتی چو زدست من فراری
افتاد و شکست کوزه ی آب
ژولید، چو آب گشت جاری
آن موی به از سمور و سنجاب
زآن آشتی و ستیزه کاری
ماندی تو زشبروی من از خواب
هیچ می دونستید که جمشید پادشاه ایران نیشکر رو کشف کرد ؟
جمشید دستور داد تا از شهد اون شکر ساختند و به مردم هدیه دادند مردم از خاصیت زیاد اون متعجب شدند!این روز بزرگ نوروز بود! نوروز پس از جمشید هم به حیات خودش ادامه داد. از احترام و بزرگی های این روز بزرگ هر چه در تاریخ ثبت شده باز هم کمه !
نوروز از هجوم ها و حمله های بسیاری از دشمنان داخلی و خارجی تا امروز در امان مونده.
یونانیان نامتمدن،ترکهای وحشی آسیای میانه،مغول ها خونخوار بدوی،روس ها نامرد از پشت خنجر زن، خودیها ی خود باخته،اعراب بادیه نشین و بیسواد حسود فرهنگ و تمدن ایرانی ازجمله این دشمنان بودند.
اما اعراب اعراب اعراب که انوشیروان وخسرو پرویز و اردشیر و یزدگرد سوم وبسیاری از پادشاهان ایران زمین ورود اونها رو حتی برای هدیه آوردن و خراج دادن به خاک ایران منع کرده بودند و فقط حق داشتند برای اهدای هدایای خود با نمایندگان ایرانیان ملاقات کنند! سالها با لب و لوچه آویزون به زیبایی ها وخوبی های توی ایران فکر می کردند! اما چه شد!...
ایران زنده ست و نوروز ثابت کرده مهم ترین جشن فرهنگی و ملی ما ایرانیان است.
یه نشانی:مشهد مقدس - حرم امام رضا (ع) - صحن طلا - پنجره فولاد - کاشی اول - درنواحی فریاد - گونه خیس اشک- پنجه تو زلف پنجره - بوی حبیب می آید.

سالروز شهادت امام رضا (ع) بر همه شما عزیزان تسلیت
پنجره فولاد-۱۱/۳/۸۵ - عکاسی شده با موبایل توسط خودم
... صحرای چهلم آزادگی ست
چه حیف کربلا دیر فهمید!
برای بلندای قامت علی اکبر گلدسته ای نیست!
در نواحی نعره ی عباس چرا کسی نوحه ی سر نمی دهد!
در آن میان طنین گریه ی غریبانه نوزادی هم می آید!
امان از دل زینب!
هنگامه ی شهادت ،
ذوالجناح آخرین جنگجوی سپاه
برآمد از سایه سار نخل ،
تنها و بی سوار.
... صحرای چهلم آزادگی ست
چه حیف کربلا دیر فهمید!
گوش کن از دور غریوی به تاخت نزدیک میشود!
به خونخواهی آمده !
بوی آشنا می دهد.
"مختار " است!؟

یکی دو نفر مونده بود که به سکوی جلوی در برسم!
یه آقایی از پشت سر گفت:
هر کی به اون سکو برسه پرتاب میشه و پرواز می کنه
بوی خوش قیمه ی نذری همه را دیوانه کرده بود
ای کاش بودی و می دیدی که چه آدمهایی با چه تیپ و قیافه هایی و
چه ماشین هایی میا مدند و تو صف می ایستادند
آدم پیش خودش فکر می کرد اینها مگر تو خونه شون نهار ندارن!
که اینجوری میان ...حقیقت چیزیه که من و شما هم می دونیم.
خلاصه به سکو رسیدم . قلبم تند تند می زد
یکی دو نفر جلوم بودند ، ولی یه حس نا جور به من می گفت:
ول کن بابا اینها دیگه در رو باز نمی کنن و باز هم بدون نذری می مونی!
آخه راستش سالها ی قبل چند بار اومدم تو صف و دست خالی بر گشتم!
تو این سالها از در هرهیاتی که رد می شدم ، فقط بو می کشیدم .
حسش برام قشنگ بود .درب پارکینگ باز شد و
یه آقایی با یه سینی که روش ظرف یه بار مصرف بود ، اومد بیرون
نفر اول گرفت ...دومی ...سومی...و بلاخره من!
بی اختیار گره بغضم جابجا شد و اشک تو چشمام حلقه زد.
دو دستی ظرف غذا را چسبیدم .
یکی از همسایه ها گفت : امیر آقا تو هم پریدی که !
ازدر هیات دور شدم ، سعی کردم با اون حسی که دارم بیشتر حال کنم
جلوی خونه که رسیدم زنگ زدم
گفتند: کیه؟
گفتم : قیمه نذری گرفتم!!!

خوب که نگاه کردم
فاصله ی دستاشون تا آسمون یه دست بیشتر نبود!
در طوفان سینه هاشون اون همه نغمه های دلسوخته
که از حفره های حنجره ها بیرون می آمد
و در امتداد ساقه های یاس دستها بالا می رفت!
بی پروا هر کسی
هوس رهایی می کرد و
آرزو داشت که قایق ملول دلشو که در سرگردان شب امواج
گرفتار بود رو به دستان توانای اونها بسپاره ...
ای کاش آفتاب بر فراز آرزوی من گذر کنه
می دونم که خدا بحق اون ماه بر نیامده (علی اصغر (ع) )
دل شکسته ای رو جا نمی گذاره!
شک ندارم فاصله ی دست بچه ها تا آسمون
دست علمدار بود ...
بچه ها قبول باشه

بال فرشته بود
که می ریخت بر زمین
وقتی که آفتاب فرود آمد
بر ساحل رود فرات...
بانگ فرشته بود
که از خیمه ها گذشت
وقتی که ذوالجناح
ار سایه سار نخل بر آمد
تنها و بی سوار...

با سیب
همنشینم .
با سایه سار انجیر .
پرواز یک پرنده عطرآگین
دربالهای من

آبشار تنگه مارآب از زیبایی های شهر کرند برگرفته از سایت:www.kerend.net
عید شاه دو عالم عید ولایت علی (ع) بر تمام حق گویان مبارک