جلو ماهی فروشی یه لحظه ایستادم و
جست و خیز ماهی های قرمز رو توی تُنگ های کوچیک و تنگ
نگاه کردم و تو دلم به این فکر کردم که ماهی ها مثل آدمها نمی تونند برند
روی یه تپه بلند و دستهاشون رو باز کنند و چشمهاشون رو ببندند و
نجوای در گوشی باد را که عاشقانه تو گوشهامون می پیچه رو بشنوند...
راستی اگر نوروز نبود خلقت ماهی قرمز یه چیزی کم نداشت !!!؟
در حالی که از بساط ماهی فروش دور می شدم تو دلم فریاد زدم :
زنده باد ماهی های قرمز!
خدایا متشکریم...