تبليغاتX
دالاهو - مهمان ناخوانده!
تا خوشه ی پروین راهی نیست...
 

نه تو ميمانی،نه اندوه
به حباب نگران لب يك رود قسم
و به كوتاهي آن لحظه شادي
كه گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنان كه فقط خاطره اي
خواهد ماند

لحظه ها عريانند
به تن لحظه خود جامه اندوه
مپوشان هرگز

تو به آيينه ،نه
آيينه به تو خيره شده است
تو اگر خنده كني
او به تو خواهد خنديد

و اگر بغض كني
آه از آينه دنيا

كه چه خواهد كرد

گنجه ديروزت
پر شد از حسرت واندوه
و چه حيف
بسته هاي فردا
همه اي كاش اي كاش

ظرف اين لحظه وليكن
خاليست

ساحت سينه پذيراي چه كس
خواهد بود

غم كه از راه رسيد
در بر او باز مكن.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 14:6  توسط امیر مصطفی ( ژیوار )  |