...
خواست دکمه سند را بزند
دستش عرق کرده بود و چشمش سياهي مي رفت
يهو کامپيوتر خاموش شد
خشکش زد
- اااااا
صدايي از پشت سرش گفت :
- اون سيستم ويروسيه , نگران نباش , الان دوباره مياد بالا
اسکناس هاي مچاله , توي عرق کف دستش خيس شد
ديگه وقتي براي دوباره نوشتن نبود
يه قطره اشک از گوشه چشمش غلطيد روي گونه اش
بلند شد
پول رو داد و از کافي نت زد بيرون
توي راه خودشو دلداري مي داد
- دوهفته ديگه باز ميام ...
- باز ميام ...
+
نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 23:28  توسط امیر مصطفی ( ژیوار )
|